http://gnmagazine.org/issues/gn66/radicalislam.htm
***
اسلام راديكال: هلال افراط گرايي كه جهان را تهديد ميكند
«توني بلر»، نخستوزير انگلستان در يكي از سخنرانيهاي ماه آگوست خود، نسبت به ظهور «هلال افراطگرايي» در جهان اسلام و خطري كه براي تمدن غربي ايجاد كرده است، هشدار داد. وسعت اين خطر چگونه است، و رو به كجا دارد؟
جهان براي مدتها شيفتهي چهار اسبسوار آخرالزمان بوده است، كه نمايانگر رشته حوادث آخرالزماني پيشگويي شده در كتاب مكاشفات ـ آخرين كتاب عهد جديد ـ است. در باب ششم اين كتاب، ميتوانيد مطالبي را در اين باره بخوانيد.
سوار اول بر اسبي سفيد سوار است كه كماني در دست دارد، «به او تاجی داده شد و او پیروزمندانه به پیش تاخت تا ظفر بیابد» (مكاشفات،6:2) اين سوار نماد مذهب كاذب است، كه اغلب جزئي سياسي با خود به همراه دارد. عيسي مسيح گفت كه پادشاهي او از اين جهان نيست (انجيل يوحنا، 18:36). در مقابل، مذهب كاذب اغلب بسيار سياسي بوده است. سيستم پيشگويي شده نيز سياسي است، و با تاجي كه به سوار داده شده نشان داده شده است.
ذكر اين نكته قابل توجه است كه زماني كه از عيسي مسيح در مورد نشانههاي بازگشت دوبارهي او پرسيدند (انجيل متي، 24:3)، نخستين پاسخ او هشدار به رسولان مذهبي كاذب بود، و بعدها در جاي ديگر گفت كه مسیحان کاذب و پیامبران دروغین برخواهند خاست (آيات 24، 5ـ4).
مسيح در آيات 8ـ4، نشان داد كه مذهب كاذب به جنگ مسلحانه، كه به نوبهي خود به قحطي و طاعون و بيماريهاي همهگير منجر خواهد شد، سوق خواهد داد.
در مكاشفات باب 6 همين رشته حوادث را ميبينيم، مذهب كاذب پشت سر خويش جنگ را به همراه دارد، كه به صورت سواري بر اسب سرخ نشان داده شده است (آيهي 4).
سوار سوم كه بر اسبي سياه رنگ سوار است و «ترازویی در دست داشت» (آيهي 5)، نماد قطحي است كه اغلب به دنبال جنگ ميآيد. در زمان جنگ، زمينهاي كشاورزي توسط ارتشها متروكه و يا لگدمال ميشود، سيستمهاي توزيعي و اقتصاد مختل ميشود و جاي تعجب نيست كه نتيجهي آن، قحطي است.
سپس فقدان تغذيهي كافي مردم را ضعيف ميگند، و منجر به بيماريهاي همهگير ميشود. اين مطلب به صورت اسبسوار چهارم، كه سوار بر اسبي پريدهرنگ است، در مكاشفات تشريح شده است (آيهي 8).
نگاهي به قرن بيستم نشان ميدهد كه اين رشته حوادث قبلاً دنبال شده است.
مليگرايي، كمونيسم و فاشيسم مذاهب يا ايدئولوژيهاي كاذب سهگانهاي ـ ناجيان كاذب ـ هستند كه منجر به جنگ، قحطي و بيماريهاي همهگير شدهاند. اين «ايسم»ها در تاريخ بياعتبار شدهاند، اما قبل از آن هرگز دهها ميليون نفر در جنگهاي وحشيانه و نتايج تراژديك اجتنابناپذير آن كشته نشده بودند. دهها ميليون نفر از مردم پيرو «مسيحان» كاذب شدند كه ادعاي رهبري مردم به سوي جامعهي كامل ابدي، داشتند.
اكنون، در قرن 21، شاهد سيستم مذهبي كاذب ديگري هستيم كه در مسير همان رشتهي حوادث ظهور كرده است. از آن جايي كه غرب مذهب را جدي نگرفته است، درك اين واقعيت براي آنها دشوار است، و درك ناچيزي از خطر شومي كه تمدن غربي را تهديد ميكند وجود دارد. اين خطر را اسلام افراطي ايجاد كرده است.
اسلام راديكال در حال ظهور
كشورهاي غربي در سه نبرد اصلي با اسلام راديكال درگير هستند، در افغانستان، عراق و در داخل و خارج فلسطين. در حالي كه بسياري در غرب دشمن اسرائيل هستند، اين واقعيت كه اسرائيل، دولتي با گرايشات غربي و جامعهي كثرتگرايانه و شكل دموكراتيكي از دولت كه در سال 1948 تأسيس شده است، باقي است.
اسرائيليها درگير جنگ با حزبالله، حماس و گروههاي مختلف كوچكي هستند كه سازمانهاي تروريستي اسلامي افراطي و در صدد نابودي كامل دولت اسرائيل هستند. بسياري از آنها توسط ايران، دولتي خداسالار كه از ايدهي افراطي اسلام شيعي حمايت ميكند، پشتيباني ميشوند.
رييس جمهور ايران به طور مكرر هشدار به نابودي اسرائيل را داده است. دولت تهران فعاليتهاي مختلفي را در عراق كه اختلافات فرقهاي بين مسلمانان شيعه و سني در آن افزايش يافته و خطر جنگ داخلي پردامنه در اين كشور را ايجاد كرده است، پشتيباني ميكند.
از آن جايي كه بسياري در غرب دشمن اسرائيل هستند و اسرائيل را به خاطر درگيري با حماس، حزبالله و ساير فعاليتهايش سرزنش ميكنند، ديدگاه آنان نسبت به جنگ اخير اسرائيل و حزبالله در مقايسه با دو جنگ عراق و افغانستان متفاوت است.
بسياري در غرب جنگ افغانستان و عراق را كاملاً از هم جدا ميدانند. برخي كشورها حامي جنگ افغانستان اما منتقد جنگ عراق ميباشند. به عبارت ديگر، غرب در مواجهه با جنگهايي كه در مقابل اسلام راديكال صورت ميگيرد، منشعب شده است.
تنها نقطهي مشتركي كه در تمام اين سه جنگ وجود دارد، اذعان به ناتواني سياست خارجي ايالات متحده است. اما آيا ماجرا به همين سادگي است؟
14 قرن جنگ
ديني كه با نام اسلام شناخته ميشود تقريباً 1400 سال قدمت دارد. اين دين با محمد، كه ادعاي دريافت وحي و الهام را داشت، شروع شد. اين الهامات از سال 610 ميلادي آغاز شد. وحيهايي كه او دريافت كرد منجر به تولد اسلام شد، كه در زبان عربي به معني «تسليم»، يعني تسليم در برابر الله است.
محمد در 632 ميلادي درگذشت. در خطبهالوداع او به پيروانش چنين گزارش شده است كه وي گفت: «من فرمان يافتهام تا با مردم بجنگم تا آن موقع كه بگويند:لا اله الا الله.»
در پايان قرن هفتم پيروان او در شبه جزيره عربستان گسترش يافتند، قلمروها را فتح كردند و مردم را به پذيرش آيين جديد خويش وادار كردند، اين فتوحات در شمال افريقا و شرق و شمال تا ايران و امپراتوري بيزانس ادامه داشت.
پروفسور «افراييم كرش» رييس برنامهي مطالعات مديترانه در كينگز كالج، دانشگاه لندن، آن چه را كه گروهي از مقامات بيزانس در مصر در مورد ارتشهاي مهاجم عرب گفتهاند، ذكر ميكند: «ما مردمي را ديديم كه به مرگ بيشتر از زندگي علاقه داشتند، و اين دنيا برايشان ذرهاي جذبه نداشت» (امپرياليسم اسلامي، تاريخ، 2006 ، ص23).
مورخ بزرگ مسلمان، عبدالرحمن بن خلدون (وفات در 1406 م) نظر مشابهي دارد: «زماني كه مردمي بينشي را در امور خويش دخالت دهند، هيچ چيز نميتواند در مقابل آنها ايستادگي كند، براي اين كه نظرشان يكي است، و داراي هدف واحدي هستند كه براي آن جان خويش را از دست ميدهند» (منبع فوقالذكر).
پيروان محمد در سراسر كشورها جانفشاني فوقالعادهاي براي گسترش آيين خويش در جهان نشان دادهاند. امروزه، دين آنها در قسمتهاي مختلف جهان از سريعترين گسترش برخوردار است، و اين شامل كشورهاي غربي نيز ميشود.
برخوردهاي بين اسلام و اروپا
درست 100 سال پس از درگذشت محمد، قواي اسلام در نزديكي پاريس توسط «چارلز مارتل»، نياي «شارلماني»، شكست خوردند. اما با اين همه براي قرنها در اسپانيا باقي ماندند. اسلام براي قرنها با جهان كاتوليك و ارتدوكس درگيري داشته است. در سال 1095 ميلادي، به دنبال قرنها گسترش اسلامي در سرزمين مقدس و ساير مناطق، پاپ اربان دوم اروپاييان را به شروع جنگهاي صليبي براي بازپسگيري سرزمين مقدس فراخواند.
اين نبرد دو قرن ادامه يافت. «صلاحالدين»، فرمانده اسلامي، كه صليبيها را از بيتالمقدس بيرون راند، در ژانويهي 1189 ميلادي وعده داد كه: «بايد از اين دريا بگذرم و آنها را تا جزايرشان تعقيب كنم تا اين كه در روي زمين احدي باقي نماند مگر اين كه الله را تصديق كند» (كرش، ص1).
در قرون 16 و 17، قواي مسلمان تحت فرمان تركهاي عثماني، كنترل بالكان و هونگري را به دست گرفتند و سپس در دروازههاي وين ـ قلب اروپا ـ در دو مرحلهي جداگانه متوقف شدند.
دوران گسترش اسلامي تماماً پيش از ظهور ايالات متحده صورت گرفت. بنابراين در جنگ بين اسلام و غرب به سختي ميتوان سياست خارجي ايالات متحده را سرزنش كرد!
در قرن 19 ميلادي امپراتوري عثماني در سراشيبي سقوط بود، و به قدرتهاي اروپايي اين امكان را ميداد تا بر قسمتهايي از خاورميانه تفوق بيابند. به دنبال سقوط امپراتوري عثماني و پايان جنگ جهاني اول، بسياري از سرزمينهاي تحت كنترل عثماني در قلمرو قدرت بريتانيا و فرانسه قرار گرفتند.
بعد از جنگ جهاني دوم، اين منطقه شامل ظهور مليگرايي عربي (و كشورهاي جديد) بود، كه قدرتهاي استعماري را از منطقه بيرون راند.
ايالات متحده، كه اكنون به تعالي رسيده بود، در منطقه بيش از پيش درگير شد، به خصوص در پشتيباني از اسرائيل. اما اين وضع چندان طول نكشيد و اعراب از مليگرايي سرخورده شده و به طور فزايندهاي به بنيادگرايي افراطي اسلامي روي آوردند.
انقلاب ايران در سال 1979 نقطهي تحول اصلي و شكست مهم سياست خارجي وقت ايالات متحده بود. شاه غربگراي ايران توسط نيروهاي اسلام راديكال سرنگون شد و ايران به دولتي خداسالار تبديل شد كه قدرت واقعي در دست روحانيون بود. نفوذ آنها در سراسر منطقه رشد يافت، و به «هلال افراطگرايي» منجر شد كه از افغانستان تا مديترانه ادامه دارد.
در زمان انقلاب، آيتالله روحالله خميني، نخستين رهبر ايران جديد، متعهد شد: «ما انقلابمان را به سراسر جهان صادر خواهيم كرد ... تا زماني كه فرياد «لا اله الا الله و محمد رسول الله» در جهان طنينانداز شود» (كرش، ص 1).
ريشهي دشمني چيست؟
امريكاييها تنها در حملات يازده سپتامبر كه توسط سازمان تروريستي القاعده صورت گرفت، به واقعيت اسلام راديكال پي بردند.
دو ماه بعد، «اسامه بن لادن»، رهبر اين سازمان، انگيزهي خود را از حملات اعلام كرد: «من فرمان يافتهام تا با مردم بجنگم تا آن موقع كه بگويند:لا اله الا الله و محمد رسول الله» (كرش، ص 1).اما بسياري مسؤول اين واقعه را سياست خارجي امريكا اعلام كردند، و اين كه امريكا آنها را به عنوان واقعيتي تاريخي كه از 14 قرن پيش شروع شده و ادامه دارد، ناديده گرفته است.
آن گونه كه پروفسور كرش در كتابش عنوان ميكند: «حملات يازده سپتامبر دو تفسير كاملاً متضاد را در مورد علل ريشهاي آن القاء كرد. مطابق ديدگاه اول، اين حملات، مرحلهي تازهاي در جنگ تمدنها بين جهان اسلام و مسيحيت بود ....»
ديدگاه ديگر، ديدگاه گروه زيادي از فيلسوفان، ژورناليستها، نويسندگان، و ديپلماتهاي بازنشسته است. اين حملات، پاسخي گمراه و هر چند غير قابل توضيح به سياست خارجي خودبينانهي ايالات متحده لود، و توسط گروهي افراطي انجام گرفت كه در حاشيه قرار داشتند و برداشت خشن آنها از اسلام كمترين رابطهاي با روح واقعي و آموزههاي اين دين ندارد (همان مأخذ، صص 2ـ1).
نقايص ديدگاه دوم از اين واقعيت روشن ميشود كه اين تنها غرب نيست كه متحمل حملات شده است. هندوستان سكولار، كه دومين اجتماع بزرگ مسلمانان را تشكيل ميدهد، از اين حملات در امان نمانده است. بمبگذاريهاي ويرانگر خطآهن بمبئي در 11 جولاي كه بيش از 200 كشته و 700 زحمي در بر داشت، توسط جداييطلبان مسلمان كه به دنبال به دست آوردن كنترل كشمير از هندوستان بودند، انجام يافت.
در شرق و جنوب، افراطگرايان اسلامي سلسله حملاتي تروريستي را در تايلند، فيليپين و بر عليه توريستهاي استراليايي در جزاير بالي اندونزي، هدايت كردند (اندونزي بزرگترين جامعهي مسلمان در دنيا را در خود دارد).در شمال، در سپتامبر سال 2004، حملهي تروريستي وحشتناكي، جان 186 كودك مدرسهاي و 158 شهروند را گرفت، در اين واقعه تروريستهاي مسلمان در مدرسهاي در شهر بِسلان روسيه، بيش از 1300 نفر را گروگان گرفته بودند.
در غرب، در بمبگذاريهاي خطآهن مادريد در مارس 2004، 192 تن كشته و 2050 نفر مجروح شدند، و 50 كشته و 700 زخمي حاصل بمبگذاريهاي متروي لندن در جولاي 2005 بود. ماهها پيش، مقامات انگليسي و امريكايي توطئهي انفجار خطوط هوايي آتلانتيك را خنثي كردند كه در صورت موفقت، شمار تلفات ناشي از آن، از تلفات يازده سپتامبر نيز فراتر ميرفت.
اين نبرد، نبردي جهاني است و هر منطقهاي از جهان را تحت تأثير خود قرار ميدهد. اما از سوي كشورهاي غربي نوعي قصور در شناختن اين خطر به عنوان خطري جهاني وجود دارد، به اين معني كه اين دولتها و شهروندان آن اين جنگهاي مختلف را از هم جدا ميدانند.
پيروزي نهايي بر مذهب كاذب
اسلام به طور صريح الوهيت مسيح را كه بدون او رستگاري ممكن نيست، انكار ميكند. اعمال رسولان، باب 4 آيهي 12، به ما ميگويد: «زیر آسمان نامی جز نام عیسی به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم.» هيچ كس نميتواند بين تناقضات ميان قرآن و انجيل (يا قرآن و تاريخ، تا آن جا كه مربوط به اين امر است) تطبيق دهد.
انجيل نشان ميدهد كه عيسي مسيح به زودي خود را به عنوان مسيحا بر همه آشكار ميكند. او به زودي براي برپايي ملكوت خداوند و نجات سيارهي زمين از نابودي بازخواهد گشت. همان گونه كه عيسي مسيح در انجيل متي، باب 24 آيهي 22 پيشگويي كرده است: «اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ بشری جان سالم به در نمیبرد. اما به خاطر برگزیدگان کوتاه خواهد شد.» به نظر ميرسد ما در حال وارد شدن به زمان خطرناكي هستيم كه بشر در آن با انقراض روبرو است.
پس از بازگشت، مسيح تشكيل حكومت داده و قوانين خداوند را در تمام جهان برقرار خواهد كرد. در نهايت همه حقيقت خداوند را درك كرده و از قوانين او اطاعت خواهند كرد، فراميني از جمله: «قتل نكن» و «تو را خدايان ديگر غير از من نباشد» (سفر خروج، 13،3:20).
سپس خارقالعادهترين چيزها رخ خواهد داد: «آن گاه آناني كه از اين بلاهاي كشنده جان سالم به در برند، هر ساله به اروشليم خواهند آمد تا خداوند قادر متعال، پادشاه جهان را بپرستند و جشني براي شكرگزاري (عيد ميوهبندان، عيد سايبانها) برگزار نمايند» (زكريا، 14:16).
عيد ميوهبندان جشني مذهبي است كه براي تمام مؤمنان سفارش شده است (سفر لاويان، 23:34).اين جشن در انتظار حكومت هزارسالهي عيسي مسيح است، زماني كه صلح جايگزين جنگاوري حكومت بشر خواهد شد.
در ادامه ی باب 14 كتاب زكريا، ميخوانيم كه حتي كشورهايي كه كاملاً اسلامي هستند بايد عيد سايهبانها را بر پا دارند. «اگر قومي براي پرستش خداوند يعني خداوند قادر متعال به اورشليم نيايد، دچار خشكسالي خواهد شد. حتي مصر حاصلخيز هم از اين بلا در امان نخواهد ماند» (آيات 18ـ17).
زماني جهان از صلح دايم و حقيقي برخوردار خواهد شد كه تنها يك دين واحد جهاني ـ دين حقيقي كتاب مقدس ـ وجود داشته باشد.