
قرآن و تحریف کتب مقدس (۱)
چندی پیش آقای شجاع دین از دوستان مسیحی مان بنده را به لینکی راهنمایی کردند با عنوان قرآن درباره ی انجیل چه می گوید؟(ردیه)(بخش نخست) که در این نوشته آیه هایی از قرآن را آورده و گفته اند که این آیات تأییدی بر انجیل کنونی هستند، که البته اگر کمی دقت به خرج می دادند خودشان به نتیجه ی درستی می رسیدند. در این نوشته بنده سعی کرده ام با بررسی مجدد این آیات ثابت کنم که این آیات تأییدی برای کتب مقدس یهود و نصاری نیست.
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
ایشان در ابتدا اینگونه شروع کرده اند:
تصريح آيات قرآن آنستکه اين کتب تحريف شدند و ديگر قابل اعتناء نيستند . در آيه 91 سوره مبارکه انعام خطاب به اهل کتاب ميفرمايد : تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون کثيرا يعني شما اهل کتاب ، کتاب واقعي پيغمبرتان را در چند ورق از کاغذ خلاصه کرديد و بسياري از مطالب آن را پنهان کرديد . اين بود بيان قران و عقيده مسلمانان .
پس تکلیف آیات زیر چه میشود:
«و چگونه تو را داور قرار مىدهند، با آنكه تورات همراه آنان است (وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ)، كه در آن حكم خدا [آمده] است؟!...» (المائده (۵): ۴۳)
حکم مذکور همان حکم «سنگسار کردن و مرد و زنی است که زنای محصنه انجام داده اند و این حکم در تورات کنونی (سفر تثنیه، فصل 22) وجود دارد. جالب است که یهودیان در این امر به پیامبر مراجعه کردند و از او داوری خواستند. آن ها که تورات را منسوخ نمی دانند و آیین اسلام را باطل می شمرند چگونه به پیامبر مراجعه کردند و از او در این حکم قضاوت و داوری خواستند؟ علت این بود که حکم موجود در تورات موافق میلشان نبود و بنابراین به جایی مراجعه کردند که مخالف با آیین شان بود. جالب اینجاست که پس از مراجعه به پیغمبر به دلیل آن که حکم پیامبر با حکم تورات موافقت داشت، بنا به گفته ی قرآن آن را نمی پذیرند.
بنابراین باید توجه داشت که ما مسلمانان تمام تورات را تحریف یافته نمی دانیم بلکه قسمتی از آن را مطابق با واقع می دانیم و اتفاقا حکم مزبور از آن احکام تحریف نایافته است.ن
تورات هر چه بوده نزد یهودیان یک کتاب آسمانی و تحریف نایافته بوده با این حال جای تعجب نیست که آن ها به آن عمل نکنند.
ایشان سپس آورده اند:
«و اهل انجيل بايد به آنچه خدا در آن نازل كرده داورى كنند؛ و كسانى كه به آنچه خدا نازل كرده حكم نكنند، آنان خود نافرمانند.» (المائده (۵): ۴۶-۴۷)
چگونه است که در انجیل و تورات انحرافاتی موجود است یا اصلا بکل جعلی هستند، اما قرآن اهل کتاب را حکم میکند که از آنها پیروی کنند؟ آیا قرآن عموم مسیحیان را خطاب داده تا از انجیلی پیروی کنند که آسمانی نیست یا متون اصلی آن دیگر وجود خارجی ندارند؟ خیر، زیرا قرآن میگوید آن انجیلی که منظور دارد در دست مسیحیان و مورد استناد آنان است:
منظور از جمله ی بالا این نیست که قرآن به مسیحیان دستور می دهد که هم اکنون نیز باید به احکام انجیل عمل کنند زیرا این سخن با سایر آیات قرآن و با اصل وجود قرآن که اعلام آیین جدید و نسخ آیین قدیم است منافات دارد، بلکه منظور این است که ما پس از نزول انجیل بر عیسی مسیح به پیروان او دستور دادیم که به آن عمل کنند و طبق آن داوری نمایند.
«همان کسانی که از رسول، پيامبری کتاب نخوانده [= امی]، پيروى مىكنند؛ همان کسی كه [پیشگوییش را]، در تورات و انجيل، كه همراه آنان است، (عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ) نوشته مىيابند، آنها را به کردار نیک دستور مىدهد...» (الاعراف (۷): ۱۵۷)
گرچه شواهد تاریخی و قطعی و همچنین محتویات کتب مقدسه ی یهود و نصاری (تورات و اناجیل) نشان می دهد که این ها کتاب های آسمانی نازل شده بر موسی و عیسی (علیهماالسلام) نیستند و دست تحریف به سوی آن ها دراز شده است بلکه بعضی از میان رفته اند و آن چه امروز به نام کتب مقدسه در میان آنان است مخلوطی است از زاییده های افکار بشری و قسمتی از تعلیماتی که بر موسی و عیسی (علیهماالسلام) نازل گردیده و در دست شاگردان بوده بنابراین اگر جمله هایی که صراحت کامل درباره ی بشارت ظهور پیامبر اسلام (ص) را داشته باشد در آن ها دیده نشود جای تعجب باقی نخواهد ماند.
ولی با این حال در همین کتب تحریف یافته عباراتی دیده می شود که اشاره قابل ملاحظه ای به ظهور این پیامبر بزرگ دارد که بنده آن را در مقاله ای با عنوان بشارت مسيح(ع) به آمدن پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) آورده ام.
اما در تورات در آدرس های زیر این اشارات وجود دارد:
>> سفر پیدایش، باب 17، شماره 17 تا 20
>> سفر پیدایش، باب 49، شماره 10
يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتى [نزد خدا] ندارند؛ و مسيحيان نيز گفتند: يهوديان هيچ موقعيتى ندارند [و بر باطلند]؛ در حالى كه، هر دو دسته، كتاب [آسمانى] را مىخوانند؛ [اما با این وجود] سخنان آنان مانند سخنان افراد نادان است؛ پس، خداوند، روز قيامت، در باره آنچه در آن اختلاف داشتند، داورى مىكند.» (البقره(۲): ۱۱۳)
این آیه نیز دلیل بر تحریف کتب مقدسه ی یهود و نصاری است، چرا که اگر محتویات آن ها تحریف نیافته بود چرا یکدیگر را متهم می کردند. این آیه به ما این دلگرمی را نیز می دهد که اگر پیروان این دو دین به مبارزه با آن ها برخاستند و آیین آن ها را نفی می کنند، هرگز نگران نباشند، آن ها خودشان را هم قبول ندارند و هر یک چوب نفی بر دیگری می زند.
قرآن اما دلیل نزول خود را منحرف بودن کتاب مقدس نمیداند:
«و اين خجسته كتابى است كه ما آن را نازل كرديم؛ پس از آن پيروى كنيد؛ و پرهيزگارى نماييد؛ باشد كه مورد رحمت قرار گيريد.
تا مبادا بگوييد: كتاب [آسمانى] تنها بر دو طايفه پيش از ما نازل شده؛ و ما با دانش و آموخته آنان ناآشنا بوديم.» (الانعام (۶): ۱۵۵ - ۱۵۶)
و آیا واقعا قرآن کتاب مقدس را سزاوار اعتنا نمیداند؟
اگر آیات قبل از این آیه را در نظر بگیریم خواهیم دانست که این آیه اشاره به 10 فرمانی است که در تمام ادیان آسمانی آمده است، همچنان که در تورات و انجیل نیز آمده در قرآن نیز آمده است. این آیه نیز نمی تواند دلیل برای عدم تحریف کتب مقدسه یهود و مسیحیت باشد، اکنون این فرمان ها هرچند به مقدار کم در تورات وجود دارد. در آن زمان مسایل مربوط به قیامت در تورات اصلی به اندازه ی کافی موجود بوده اما دست اندازی ها یهود (که همیشه همه چیز را طبق منافع خویش در نظر می گیرند) باعث شد تا به ندرت اشاره به رستاخیز و معاد داشته باشد.
ایشان سپس آورده اند:
«و اگر از آنچه به سوى تو نازل كردهايم در ترديدى، از كسانى كه پيش از تو كتاب [آسمانى] مىخواندند بپرس؛ قطعا حق از جانب پروردگارت به سوى تو آمده است، پس زنهار از ترديدكنندگان مباش.» (يونس (۱۰): ۹۴)
«اى كسانى كه به شما كتاب [آسمانی] داده شده است، به آنچه فرو فرستاديم ايمان بياوريد، که گواهیدهندهای است بر درستی آن چیزی [= کتاب آسمانیای] که همراه شماست (مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم) ...» (النساء (۴): ۴۷)
دیگر چه تایید دیگری لازم است که قرآن ارائه نداده باشد؟! اگر هم بگویید که منظور از این کتب آن متونی نیستند که در دست اهل کتاب است، باید متذکر شد که قرآن صحبت از متونی میکند که در دست اهل کتاب موجودند و مورد استناد آنانند (همانطور که در آیات بالا میبینیم!!).
در این خصوص باید با در نظر گرفتن آیات قبل و بعد از این آیه سخن گفت. در آیات قبل چون بحث از اقوام پیشین و فرجام آنان شده بود ممکن بود مشرکان در حقانیت پیامبر و قرآن تردید کنند. بنابراین خداوند از آنان می خواهد در این خصوص به اهل کتاب مراجعه کنند و سرگذشت اقوام پیشین را از آنان بپرسند زیرا در کتب آنان نیز این وقایع آمده است.
اما مثل همان ضرب المثل «به در می گویم تا دیوار بشنود»در این آیه خدا پیغمبر را خطاب قرار داده اما در حقیقت روی سخن او را مخالفان است.
این تعبیر در جاهای دیگر قرآن نیز دیده می شود
مانند آیه 23 سوره ی مبارکه ی اسراء که می فرماید:
(و قضی ربک ألا تعبدوا إلا إیاه و بالوالدین احسانا إما یبلغن عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما أف و لا تنهرهما و و قل لهما قولا کریما)
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید؛ و به پدر و مادر خود نیکی کنید. هر گاه یکی از آن دو، یا هر دوی آن ها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن ها روا مدار؛ و بر آن ها فریاد مزن؛ و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگواران به آن ها بگو.
و یا در سوره ی طلاق، آیه ی اول می فرماید:
(یا أیها النبی إذا طلقتم النسآء...)
ای پیامبر! هر گاه خواستید زنان را طلاق دهید ...
این آیه دلیلی نمی تواند باشد که پیامبر حتما زنش را طلاق داده باشد.
نظیر همین تعبیر را در مورد حضرت عیسی مسیح (ع) داریم، جایی که می فرماید:
(و إذ قال الله یا عیسی بن مریم أأنت قل للناس اتخذونی و أمی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی أن أقول ما لیس لی بحق إن کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی و لا أعلم ما فی نفسک إنک أنت علام الغیوب.)
و آن گاه که خداوند (در روز قیامت (صفر حبیبی)) به عیسی بن مریم می گوید: «آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟!»، او می گوید: «منزهی تو! من حق ندارم آن چه را که شایسته ی من نیست، بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم تو می دانی. تو از آن چه در روح و جان من است، آگاهی؛ و من از آن چه که در ذات [پاک] توست آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار و پنهانی ها باخبری.»
در آخر نیز می گوید که اگر تردیدت برطرف شد حالا از ظالمان مباش. بنابراین خطاب این آیه به توده ی مردم است زیرا پیامبر همواره مدافع آیین خود بود نه این که در آن تردید داشته باشد.
از سویی می توان گفت که این آیه در خصوص صداقت پیامبر می باشد و می گوید مخالفان اگر در حقانیت او تردید دارند نشانه های او را که ر کتب پیشین (تورات و انجیل) بوده از اهل کتاب بپرسند.
اما در مورد این آیات
«آنها خدا را درست نشناختند كه گفتند: "خدا، هيچ چيز بر هيچ انسانى، نازل نمیکند." بگو: "چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد، كه براى مردم، نور و هدايت بود؟! اما شما آن را بصورت پراكنده [یا جزء جزء] قرارمىدهيد؛ قسمتى را آشكار، و قسمت زيادى را پنهان مىداريد؛ و مطالبى به شما تعليم داده شده كه نه شما و نه پدرانتان، از آن با خبر نبوديد." بگو: "خدا [آنرا نازل کرده است.]" سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجتآميزشان رها كن، تا بازى كنند.» (الانعام (6): 91)
کجای این آیه سخن از نادرست بودن یا جعلی بودن متن کتاب مقدس دارد از من پوشیده است!! اگر از جزء جزء شدن این متون چنین بر می آید، باید پرسید پس آیه زیر را چگونه تفسیر میکنند این دوستان:
«همان گونه كه [عذاب را] بر تقسيمكنندگان [کتاب آسمانی] نازل كرديم؛
همانان كه قرآن را [از روی امیال شخصی] جزء جزء كردند.»
(الحجر (۱۵): ۹۰-۹۱)
در آیه ی دوم مخالفان آیات قرآن را می دیدند اما به آن آیاتی که بر نفع شان بود عمل می کردند و آن آیاتی را که به ضررشان بود به آن ایمان نمی آوردند. این دلالت بر تحریف قرآن ندارد. در ضمن اگر متن عربی آن را در نظر داشته باشیم جزء جزء شدن در هر دو عبارت با عبارت های کاملا متفاوت از هم آمده است. در آیه ی 91 سوره ی انعام بحث از تحریف و پنهان کردن آیات است بنابراین برخی آیات را مخفی می کردند تا برای منافع خویش از آن استفاده کنند. زیرا اگر یهودیان به پیامبر ایمان می آوردند دیگر سران یهود نمی توانستند سیادت و سروری داشته باشند. بنابراین به حذف و تحریف آن می پرداختند. اما در آیه ی دوم (91-90 سوره ی مبارکه ی حجر) بحث از ایمان در مقام عمل است. همانگونه که انجیل و تورات و قرآن به تمامه نزد ما باشد اما به آن عمل نکنیم. یعنی آن چه را که بر نفع ماست به ان عمل بکنیم و آن چه را که به ضررمان است به آن عمل نکنیم.