حسین بن منصور حلاج
(مدعی دروغین وکالت و نیابت امام زمان (عج))
دیشب هنگام مراجعت از نماز مغرب و عشاء به یکی از دوستان برخوردم و بحث به حسین بن منصور حلاج رسید. بنده با این که با این فرد آشنا بودم اما از همان دورانی که در مورد این شخص مطلبی خواندم همواره نسبت به او بدبینی داشتم. دیشب وقتی دیدم دوستم از او دفاع می کند، به خانه برگشتم و همینطور که با کتاب ها ور می رفت چشمم خورد به کتابی که مدت ها دنبالش بودم. باز که کردم این مطلبی را که در زیر می خوانید در آن یافتم.
شیطان بود و چه شیطانی!!! امت اسلام ده قرن گرفتار او بود و رشته ی این بلا و گرفتاری تا امروز نیز امتداد یافته است. با وجود آشکار بودن کفر و انحراف وی، همواره برخی از کج فکران و کج اندیشان، خود را از هواداران و ستایندگان و معتقدان به عقاید فاسد وی شمرده اند، «نوریان مر نوریان را جاذب اند.»
مورخان در اصل و شهر وی اختلاف نموده اند. برخی گفته اند: «وی از اهل نیشابور، در خطه ی خراسان بود. مرو و طالقان و ری نیز گفته اند.
مورخان و محدثان از وی گفتگو نموده و وی را از جمله دروغگویان جعال و حیله گران شعبده باز به شمار آورده اند. وی صوفی می نمود و مدعی دانستن همه ی علوم بود ـ حال آن که هیچ علمی نمی دانست ـ و به رنگ های مختلف در می آمد، یعنی نزد شیعه تشیع می نمود و نزد اهل تسنن و جماعت سنی بودن. از ناحیه ی مقدسه ی حضرت ولی عصر (عج) توقیعی در لعن و بیزاری از وی صادر گردید.
با این وصف تعجبی نیست که بر برخی از افراد شیعه امر مشتبه گردد. آن ها در مدح وی مبالغه نمودند و از زشتکاری ها و انحرافات وی و از آن چه در ذم او وارد گردیده و توقیعاتی که در لعن و برائتِ از وی صادر شده، غفلت ورزیدند.
از جمله انحرافات وی آن که: او به حلول معتقد بود، یعنی مدعی بود که خدای تعالی در او حلول نموده است! بر همین مبنا ادعای الوهیت و ربوبیت می نمود!
یک بار به شهر قم رفته ادعا نمود که فرستاده ی حضرت مهدی(عج) و و کیل آن بزرگوار است ولی مردم وی را با خواری و سبکی راندند.
وی عاقبت به طرز فجیعی به دست مقتدر، خلیفه ی عباسی به قتل رسید.
برگرفته از کتاب: امام مهدی(ع از ولادت تا ظهور، ص ۲۴۲