سيد! ناراحت نباش اسم تو در كتاب شيعيان ماست
اين تشرف در رويا و براي يكي از همشهريان گرامي ما اتفاق افتاده است.
در رويايي كه براي اين سيد بزرگوار اتفاق مي افتد ايشان دريايي طوفاني را مشاهده مي كنند. در وسط دريا بر روي تخته چوبي آقايي نوراني با عمامه اي سبز رنگ در حال نماز خواندن بود. ايشان خيال مي كنند آن آقا سيد سليمان فتاحي (یکی از علمای بزرگوار شهر ما) است لذا به طرف آن آقا رفته و مي گويند: <عمو جان! دريا مواج است، مواظب باشيد نيفتيد داخل دريا.> آن آقا رو به ايشان مي كنند و مي گويند: <من عموي شما نيستم.> اين سيد بزرگوار ناراحت مي شوند و بلافاصله از عالم رويا بيرون مي آيند. ايشان همچنان به همين خاطر ناراحت بودند تا اينكه يك شب در خواب فردي نزد ايشان آمده و مي گويد: < مرا حضرت حجت فرستاده اند. فرمودند كه بگويم سيد ...(در اينجا نام ايشان را ذكر مي كنند) ناراحت نباش اسم تو در كتاب شيعيان ماست.>